تبليغاتX
مجدالدّین

مجدالدّین

با مردان و زنان همیشه دلاور شهرم

 

به نام خدا

                                                              

               عکس از استاد علی مسیب زاده


                                  سلام سالار                          

سلام سالار ، سلام پهلوان ، سلام قهرمان ، سلام دلاور ، سلام آزاده ، سلام با مرام ، سلام با وفا، سلام با صفا ، سلام با غیرت ، سلام با صلابت  ، سلام عزیز ، سلام مهربان ، سلام محبوب ، سلام محجوب ، سلام مرد ، سلام ابر مرد ، سلام حسین. و سلام عباس ، سلام علمدار، سلام ساقی ، سلام قاسم ، سلام علی اکبر ، سلام زینب ، سلام علی اصغر ، سلام شهید کربلا، سلام امام حسین ( ع ) .
یادی از ما نمی کنی و ما را در نظر نمی آوری. 
 قهری مگر ؟ یا دلخوری شاید؟
ما که از مریدان درگاه خاندانیم و دلبسته ی جمال یار و چشم انتظار ملاقات .
خرده مگیر که غرق در دنیای دنیا شده ایم و تجملات کشته ما را!
بوی مردانگی ات را دوباره از محرم شنیدم و قامت آزادگی ات را از سرو ، و غرش قدرتت را از رعد و شکوه پایداریت از موج و وسعت اندیشه ات از دریا و حدیث حماسه ی جاویدت را از پرنده ، و طاقت نیاوردم که بسویت پر نکشم .  
دوباره دیوار های شهر مشکی پو شیدند و آواز طبل بر گلدسته ها رفت و با اذان مؤذن عجین گشت و صدای سنج و بوق و دمام در پس کوچه های دیار مرد پرور کازرون پیچیدن گرفت و علم آزادگی سبزت بر مناره ها جای گرفت و کتل ها به حرکت در آمدند و بوی گلاب فصل با رایحه عطر بهار نارنج هم قرین گشت و شمیم شمشیرت در مشامم زنده گشت و من نیز بخود می بالم که ترا دارم که رستم و سهراب و آرشی ، و سیاوشی و حمزه ی دلاور منی . 
و چگونه صبر توان کرد تا عاشورا ، و چگونه می توان گذشت از تاسوعا ؟
مرا چه شده است که فقط در این کوته زمان به یاد توام! و فراموشی می برد از یادم ترا در هر لحظه ی عمر.
که با تو بودن عین زندگی است ، و بی تو بودن بیهودگی .
چگونه گوش دهم به بعضی مرثیه های بی جا ، و چه سان باور کنم ناله ی ترا در کشا کش جنگ ؟
که تو اهل ناله نیستی ، چون تو از تبار نوحی و از نژاد ابراهیمی و از کلام موسایی و به لطافت مسیحی و هم خون محمدی (ص)، تو فرزند دلاور علی یی، تو عشق ایرانیان دلیری.
پس چگونه در باورم رود که بگویند ترا سر بریده اند؟
مگر آرش را می توان به تیر زد؟
مگر رستم را می توان به نیرنگ کشت؟
مگر نوح رامی توان به کشتی غرق کرد؟
مگر یونس را می توان به نهنگ داد؟
مگر ابراهیم را می توان در آتش سوخت؟
مگر موسی را می توان به دریا انداخت؟
مگر مسیح را میشود به دار کشید؟
که به آسمان رفتن معراج است و نه به قتلگاه فتادن !
مگر حسین (ع) را می توان کشت؟
قرار نیست گریه ام بگیرد بر شهادتت ، و غصه ام بگیرد بر رفتنت .
که تو نمرده ایی و نرفته ایی !
پس این نا مهربانی ها و برخی بد مرثیه ها از برای چیست ؟
شاید بدین سبب است که رنجیده خاطری؟
که تحریف و زیاده گویی و بی محتوایی را نمی پسندی !
و بدعت بی علت و بد آهنگی برخی مرثیه های بد باور ترا رنجانده !
که بدنبال ریزش اشکی از چشمان دوستداران تو اند، ولی به چه قیمتی ؟
بی پناهی و بی آبی و درماندگی و خواری و ناتوانی و....؟
هرگز، هرگز، که پناه تو بزرگترین پناه گاه است و تو سیراب عشق لایزالی و نمانده ایی که در مانده باشی !
دل داده ام و نه دل سوخته !
شکوفایم و نه پژمرده !
عاشقم ، به نامت، و به جمالت و به فکرت و به اندیشه ات و به راهت و به خدایت.
این محرم را با تو عهد می بندم که دروغ نگویم و آزاده باشم و زیر بار ظلم نروم و امر به معروف کنم و از منکر باز دارم و نماز بپای دارم و آداب نماز را ، نه خم و راست شدن و نه تزویر و ریا را!
با تو پیمان می بندم که بیاموزم از تو زندگی کردن را ، و وفاداری را از ابوالفضل ، و آزادگی را از حرّ ، و مردانگی را از زینب.
که زینب با آن همه درد ، ناله سر نداد ؟
و خطابه خواند ، و دلاوریت را به یادشان انداخت ، و نژادت را به رخشان کشید، و هدفت را از حقانیت اسلام روشن نمود ، و به آنان فهماند که امانت علی و جگر گوشه ی نبی که بود ؟
و نگویید زینب زار !
که زینب شیر زن است و نه اهل زار زار !
پس گریه بر تو چگونه کنم ، که بر خود می گریم .
اگر هم می گریم ، از این است که در رکابت نبوده ام و هم در کنارت .
نه اینکه می گویند که بریدند و آتش زدند و کشتند و آب نداند و اسیر گرفتند و غریب ماندند و ....!
و جای گله است مداحان را ، که نگویند و نخوانند و ننویسند که سر بریدند و دست از بدن جدا کردند، به خاک و خون انداختند، که حسین و حماسه اش را نفهمیدند.
بلکه شجاعانه جنگیدند و دلاورانه پیروز شدند. 
پس بگویید و بخوانید و بنویسید ، که جنگیدند و پیروز شدند و به آسمان رفتند.
که حسین زمینی نبود و دلبستگی به خاک نداشت و با روح الأمین به پرواز در آمد بر فراز محرم .

و به این نکته بسنده کنیم که :
 
از روی اوست این همه مومن عیان شده           وز زلف اوست این همه کُفار آمده
آن یک ز روی اوست به تسبیح مشتغل            وین یک ز موی اوست به زُنار آمده
 

 یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 13:22  توسط بهادر ریاضی  | 

به نام خدا

سلام قربان

 می بینید که پاهایم را به هم چسبانده ام و بدون حرکت به نشانه ی احترام مقابل شما ایستاده ام و دستهایم به حالت سلام به گوشه ی کلاه گذاشته ام!

بله قربان، امر بفرمایید قربان، اطاعت می کنم قربان، چشم قربان.

اگر اجازه بفرمایید قربان، از حضور مبارک تان تقاضایی داشتم و امیدوارم که قبول محبت بفرمایید ضمن این که باید عرض کنم که کازرون به مسوولین فهیم و کوشا و پرتلاشی چون شما نیاز دارد همان طور که خدمات و تلاش های پی گیر دادستان محترم شهرستان یعنی آقای ایزدی خواه در برقراری نظم و انظباط شهری به چشم می آید جناب عالی نیز توانسته اید در اندک زمان در برقراری امنیت و آرامش و آسایش شهروندان که در نتیجه ی سرکوب اراذل و اوباش به دست آمد و نیز کوتاه کردن دست سارقان و دزد ها قدرت و مدیریت خویش را به مردم شهرستان نشان دهید و حال در جبهه ای دیگر به کمک مردم فهیم و منطقی و با فرهنگ و تابع قانون کازرونی بشتابید و آن نیست مگر حل مشکلات رانندگی در شهرستان که به دلیل افزایش رو به رشد تعداد ماشین ها در سطح شهر روز به روز قابل لمس تر است و با نزدیک شدن به ماه های پایانی سال و فرا رسیدن نوروز و عید باستانی و ورود مهمانان نوروزی به شهرستان شاهد ترافیک بیش از پیش خواهیم بود و با توجه به اینکه از چهل سال پیش تا کنون فکری به حال عبور مرور و ترافیک خیابان ها نگردیده و برای وسعت بخشیدن به خیابان های کم عرض شهر کاری انجام نگردیده و تعداد پارکینگ های موجود در سطح شهر خصوصاً خیابان های منتهی به مرکز شهر که بازار را در بر می گیرند بسیار اندک می باشد و برای آینده ی ترافیکی و شلوغی خیابان های شهر راه کار مناسبی ارائه نگردیده بدین جهت توجه بیشتری از طرف حضرت عالی به این مسئله مورد درخواست است.

جناب سرهنگ سرو قد، لطفاً یک روز وقت گران بها ی تان را به بنده بدهید، البته به اندازه ی یک ساعت، که نیم ساعت صبح و نیم ساعت هم حوالی شب می باشد بیشتر مزاحم تان نخواهم شد، تا در حضورتان باشم و جناب عالی هم با لباس شخصی داخل ماشین بنده یک دوری در خیابان های شهر بزنیم تا متوجه بشوید که در چه خیابان هایی چه مشکلاتی داریم، و در چه ساعاتی از روز یا از شب ترافیک زیادتر از دیگر ساعت هاست و به چه دلیل؟ و در چه خیابان هایی توقف بی مورد خودرو ها و پارک دوبله بر روند ترافیک شهری تاتیر منفی می گذارد و این که همه ی شهر فقط میدان شهدا نیست و دیگر نقاط شهر هم مشکلات خاص خودش را دارد که به دستان توانمند حضرت عالی قابل رفع می باشد منتها نیاز دارد که بزرگی بفرمایید و شخصاً پی گیری کنید.

بنده قصد آن را ندارم که زحمات و ارزش کار ماموران محترم راهنمایی و رانندگی شهرستان را زیر سؤال ببرم اما حضور این عزیزان در بعضی از خیابان های شهر کم رنگ تر به چشم می خورد و برخی متخلفان و قانون شکنان که در بوجود آوردن ناهنجاری های ترافیکی و عبور و مرور ماشین ها و به هم زدن نظم و رعایت نکردن قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی ید طولایی دارند که به جرأت می توان از بعضی موتورسیکلت سواران که گاه در بین آنان به نوجوانانی بر می خوریم که تجربه ی موتور سواری را نیز ندارند نام برد که از این موقعیت سوء استفاده نموده و با زیر پا گذاشتن حقوق دیگران از چراغ قرمز عبور می کنند و یا دور ممنوع را رد می کنند یا سبقت هایی غیر مجاز می گیرند یا جلو پل و یا دوبله پارک می کنند و یا صدای بلندگوی سیستم ماشین شان را بیش از حد بالا می کشند که جداً آزار دهنده است و یا این که....

البته بنده از یکی از دوستان شنیدم که جناب عالی با اینکه جوان هستید ولی بسیار توانمند و با تجربه و دارای مدیریت خوب و عالی هستید و از طرف وزیر محترم دفاع شخصاً معرفی شده اید و در همین ابتدای ورودتان به شهرستان کازرون سبب خیر شده اید و توانمندی های خویش را به ثبت رسانده اید اما می طلبد که بیشتر با هم فکری برخی از افراد دلسوز شهر که مطمئناً جناب عالی را در روند بهتر شدن کار نیروی انتظامی کمک خواهد کرد به مسائل و مشکلات شهری برسید و صد البته خودتان در مصاحبه هایی که با جراید محلی داشتید به این موضوع اشاره فرمودید که جای خوشحالی است و این طرز فکر حضرت عالی مورد احترام مردم شهر قرار گرفته و ضمن آرزوی موفقیت برای جناب عالی آماده ی هرگونه همکاری با شما برای رفع معضلات و نارسایی های شهرستان چه از نظر اجتماعی و چه رفاهی و چه امنیتی و خصوصاً ترافیکی می باشیم. 

اگر اجازه بفرمایید از خدمتتان مرخص شوم قربان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 13:15  توسط بهادر ریاضی  | 

به نام خدا

   اره اداره برق

آقای اداره ی برق دست نگه دار، این چه کاریه که می کنی؟ بچه که زدن نداره؟ بیا پایین، صلوات بفرست.

با شما هستم، کمی صبور باشید، هر کاری یک راهی داره، چرا از راه خودش وارد نمی شوید؟

مگه نمی دونید تو این کم آبی و خشکسالی با چه زجر و جان کندنی و با چه نق زدن هایی به جان شهرداری این درخت ها را آبیاری کردیم؟ و چقدر صبر کردیم تا قد کشید و برای خودش یک درخت سرسبز شد و سایه ای بهم زد، حالا  شما مفت و مجانی داری می بُریش؟

قربونت برم ، فدات بشم، سعی کن اون شاخه هایی که نزدیک به سیم برق شماست را فقط هرس کنی
یا اون قسمت هایی از سیم برق شما که در معرض برخورد با شاخه های درخت است را عایق بگیرید. کاری نکنید که به سیم آخر بزنیم! به خدا گناه داره ، مگه نمی دونی که مفت و مجانی و با انرژی خورشیدی فتوسنتز درست می کنه و کیلو کیلو اکسیژن پس میده، آنوقت شما میای سر درخت را قطع می کنی و یک تنه ی زشت و بی خاصیت را به معرض دید مردم شهر می گذاری؟ نکنه جریان کلاه بیار است و تو داری سر می بری! پس این کار را نکن، آی نفس کش، مگه خودت نفس نمی کشی؟

پس چرا یک موجود زنده  را که داره نفس می کشه با این وضع فجیع داری به خاک می نشونی؟ فردا جواب خدا را چی میدی؟ فکر می کنی این شاخه های درخت، شما را تو قیامت راحت می گذارند؟ مطمئناً که نه!

 چون اگه خدای نکرده رفتی بهشت و خواستی یک دقیقه زیر سایه ی درختان بهشتی کپه ی مرگت را بذاری و بخوابی همین شاخه می یاد و میره تو چشمت و توی سوراخ دماغت!!! و چشمت هم کور می شه و دیگه نمی تونی حوریان بهشتی را ببینی! و اون جاست که معنی برق گرفتگی را می فهمی! اگه هم خدا کنه و جهنمی شدی با همین چوب درختانی که بریدی و روی زمین انداختی تا خشک بشن تو را می سوزونن و آتش جهنم را شعله ور تر می کنن ،پس اگه دلت حالا به حال مردم شهر سبز نمی سوزه، اقلاً به فکر قیامت خودت باش.

از من گفتن و از تو نشنیدن!

طناز کازرونی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:27  توسط بهادر ریاضی  | 

 

                                                 انالله و انا الیه راجعون

جناب آقای مهندس قاسم صرافان، شاعر عزیز و برجسته ی کشور و مدیر وبلاگ با ارزش مسافر،

 تسلیت مرا بخاطر از دست دادن پدر مهربانت پذیرا باش.

                                                         مرحوم عبدالرضا صرافان

قاسم جان ،فوت نا بهنگام پدر بزرگوارت را به تو و خانواده ی بزرگ و مومن و مذهبی تان تسلیت عرض می کنم.

پدری که برای من برادر بزرگ بود و ادب و متانت و رفتارش آنقدر مهربانانه بود که آدم در اولین برخورد شیفته اش می شد.

باور کن که خیلی ناراحت شدم، آخه آن مرحوم پنجاه سال هم نداشت و وقت مردنش نبود و وقتی فهمیدم شوکه شدم.

آرزوی طول عمر برای تو که دوست عزیز من هستی و دیگر بازماندگان را از خداوند متعال دارم.

 مراسم سوم و هفته آن مرحوم روز چهارشنبه مورخ ۶/۸/۸۸ ساعت  ۲.۵ الی ۴.۵ بعدازظهر در مسجد جامع مدرسه در خیابان قدمگاه کازرون منعقد و برگزار می گردد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 20:51  توسط بهادر ریاضی  | 

 به نام خدا

 ـ نعمت سلامتی موهبتی است که از طرف خداوند به انسان هدیه گردیده و آنقدر عزیز است که همراه با روح خدا در کالبد انسان دمیده شده و آنچه اهمیت این مسئله را دو چندان می نماید حفظ و نگهداری این جسم مقدس است که صد البته خانه ی روح نیز می باشد که همنشین خداوندی است و این امر باعث گردیده که انسان در طول قدمت بشریت به سلامت بدن خویش بیش از هرچیز توجه کامل را داشته باشد اما چرا گاهی از این مهم غافل می شود بحثی است که باید بصورت کارشناسی به آن پرداخته شود و زمان نسبتاً درازی را می طلبد که در حد یک مقاله نمی گنجد و سعی بر آن دارم که در مقاله ی بعدی مطالبی را بیشتر در راستای ورزش و تغذیه و سلامتی به نگارش در آورم  اما آنچه به چشم می خورد این است که غافل شدن از سلامتی رابطه ی مستقیم با خانواده و اجتماعی که در آن زندگی می کنیم دارد.

و با یک نگاه اجمالی و یک حساب سر انگشتی در خواهیم یافت که ضمن رعایت بهداشت فردی در محیط خانواده و توجه داشتن به خواب و خوراک مناسب و عنایت به طراوت و شادابی روح و روان و داشتن تحرک و ورزش متانسب می تواند در سلامتی و شادابی انسان اثرات بسیار مهمی را داشته باشد که وجود چنین انسانهایی سالم و با روحیه و دور از نگرانی و اصطراب و استرس جامعه ای شاداب و شکوفا را نوید خواهد داد.

باید به این نکته توجه کامل داشت که تجربیات و تحقیقات یک عمر دانشمندان بر این نکته تاکید دارد که ورزش کردن و تحرک و آرامش روان برای سلامتی جسم و روح انسان مفید و موثر است. اما اینکه رعایت چنین قوانین و مقرارتی که به سلامتی و طول عمر خواهد انجامید چگونه پایدار خواهد ماند مسئله ای است که انسان خود طراح آن است و خود نیز زیر پا می گذاردش حال چه عواملی باعث خواهد شد که این حرکات و اعمالی که نقش بسیار حیاتی در سلامتی انسان ایفا می کند و ساخته ی دست همین بشر است که سالها تحقیق و بررسی را دنبال داشته باز به دست همین بشر به فراموشی سپرده می شود بحثی است که می خواهم دنبال کنم و امیدوارم بتوانم تحلیل درستی را داشته باشم.

انسان با توجه به نوع زندگی مجبور بود که گاهی بر بالای درختان رود و خود را از چنگ خطرات طبیعی چون سیل و جانوران وحشی در امان نگاه دارد پس نیاز آن بود که بدنی قوی با دستها و پاهای قدرتمندی را داشته باشد که مرور زمان و نیاز و تلاش و جنگندگی باعث می گردیدکه چنین اندام مناسب زندگی در آن محیط های پر از خطر را ناخود آگاه برای انسان به ارمغان آورد و می توانست به ادامه ی زندگی امیدوار باشد و البته انسانهای ضعیف و کم قدرت که توان و انرژی دویدن و بالا رفتن از درخت را نداشتند شانس کمتری برای ادامه ی حیات نیز داشتند.

یا انسانهای که بخاطر همین خطرات موجود در زمان زندگی شان در غارها و شکاف های صعب العبور صخره ها و بالای کوه ها زندگی می کردند و این مسیر های خطر ناک و دور افتاده را ساعت ها می پیمائیدند و اندام هایی قوی و سینه های ستبر و پاهایی قدرتمند داشتند که سلامتی در چنین بدن هایی بود که توان مقابله با آسیب ها و خطرات و حوادث طبیعی زمان خویش داشتند لذا تحرک و راهپیمایی های طویل المدت و پرتاب سنگ و نیزه و کمان کشیدن و به دوش کشیدن شکار و بالا رفتن از کوهستان و گاهی نیز از دست دشمنان طبیعی فرار کردن و اعمالی چون شنا کردن و پارو زدن و به دنبال شکار برای خوراک دویدن و بر اسب سوار شدن و تاختن  بدنی قوی و سالم را به انسان آن دوران هدیه کرده بود که امروزه آن اعمال و حرکات را به عنوان ورزش بیشتر می شناسیم که این نیز یکی از اسرار راز بقای انسان است.

اما کمی که بنگریم خواهیم دید که زندگی ماشینی دارد ما را به ناکجا آباد می برد و لحظه به لحظه ما را از سلامتی دور نگه می دارد و توان و انرژی را از ما می گیرد تا آنجا که در نوشتن و نگاشتن هم به یاری ما آمده و قلم را از ما گرفته تاجایی که فقط فک پایین را به حرکت در می آوریم و زبان را در دهان می چرخانیم و این ماشین زمان آنچه را می گوییم بر صفحه ی رایانه می نگارد اما در واقع ظلمی به ما روا داشته که نامی جز تنبلی نمی توان بر آن نهاد و متاسفانه از این بلای خانمان سوز قرن جدید که با نام تجدد و پیشرفت به منزل مان وارد گردیده و اندک اندک ما را به سرای دیگر می برد بی خبر مانده ایم.

نفوذ صنعت ماشینی در زندگی روزمره ما تا به آنجا رخنه کرده که راه رفتن و از پله بالا و پایین آمدن را نیز از ما گرفته و ماشین و آسانسور را جای گزین کرده که خود بخود در تنبلی و بی حوصله گی ما بسیار تاثیر گزار بوده اما چگونه باید با این فرایند زندگی ماشینی مقابله کرد و راهها و راهکار های دوری از ماشن زدگی چگونه است؟ و با توجه به گسترده شدن شهرها و کمبود وقت از صرف زمان برای انجام کار های لازم چکار باید کرد و چگونه باید اندیشید تا ماشین بر انسان غلبه نکند؟  و آیا زندگی ماشینی به کمک انسان آمده یا اینکه انسان را به پرتگاه مرگ کشانیده؟

پس چه باید کرد ؟ با توجه به اینکه برگشت به عقب و داشتن زندگی از نوع جنگلی یا عصر حجری امکان پذیر نیست و با توجه به اینکه چشم پوشی از ماشین آلاتی که به عناوین گوناگون و اشکال متفاوت زندگی را برای انسان راحت کرده اند میسر نیست سلامتی را چگونه باید به دست آورد؟

البته جواب این است که مصرف غذاهای پر چرب و شور را باید کنار گذاشت و از ماشین باید دوری گزید و به ورزش و راهپیمایی باید روی آورد و به تفریح باید اهتمام ورزید.  اما کی و چه وقت؟

آیا چاقی و خستگی و بی حالی و بی رمقی جز نتایج پرخوری و کم تحرکی و بی ورزشی است که با خوردن انواع و اقسام غذاها و خوراک هایی از نوع فاست فودها که مملو از چربی و گلیسیرین ها و مواد قندی است افزایش پیدا کرده که با افزایش کلسترول خون که منجر به تنگی دیواره ی رگ ها و عروق خونی و پیدایش سکته های قلبی و مغزی ارتباط تنگا تنگ دارد و همچنین ناخودآگاه قیافه هایی نه چندان زیبا با شکم هایی برآمده که راه رفتن و نشستن را سخت کرده برای مان به ارمغان آورده و گاه یک جوراب پوشیدن بدون دردسر را برای مان به آرزو تبدیل کرده و گاه صدای هن و هن مان بعد از پیمودن چند قدم به آسمان بلند نموده آیا وقت آن نرسیده که بخود آییم و با پرهیز از خوردن این نوع خوراک ها و با روی آوردن به ورزش به جنگ چاقی و بی حالی برویم ؟

آیا زمان آن فرا نرسیده که خود را تکان بدهیم و صبح ها زودتر از بستر برخیزیم و به پیاده روی و دویدن روی آوریم و خود را از چنگال بیماری و ضعف و خدای نکرده مرگ رهایی بخشیم؟

این مطالب را به این دلیل عنوان نمودم که خودم و شما عزیزان را به این نکته متوجه گردانم که زمان دارد می گذرد و شهر پر از گرد و غبار ناشی از ماشین زدگی و ترافیک است و دود های متصاعد شده از اگزوز ماشین ها و آلودگی های صوتی و کم تحرکی همه ی ما را به دام بیماری می کشد و در بستر غم می اندازد و به مرگ نزدیک مان می کند پس باید کاری کرد تا دوباره جوانی را تجربه کنیم و نیرو بگیریم و با انرژی و توان بیشتر بهتر زندگی کنیم و اول خودمان را و بعد شهرمان را سلامت نگاه داریم و با گذاشتن وقت و گذشتن از برخی کارها و دوندگی های مالی و شغلی در مسیر سلامتی گام برداریم و خودرو های خود را در پارکینگ خانه و کوچه نگه داریم و به پیاده روی و دوچرخه سواری روی آوریم و ساعاتی از زندگی روزانه را به ورزش کردن بگذرانیم.

نه اینکه خدای نکرده با افتادن در بستر بیماری و با تماس تیغ جراحی بر سینه و قلب مان به فکر ورزش و تندرستی بیافتیم که من و شما همشهریان عزیز با مشاهده ی یکی از دوستان مان که به بیماری قلبی دچار گردیده و اینکه چه درد و رنج و ستمی کشیده ناگاه به یاد ورزش و تحرک می افتیم و افسوس که اندک زمانی بعد فراموش می کنیم و دوباره کار و کار و گرفتاری و مشغله ما را به دنبال خود می کشد و از قافله ی سلامتی دورمان می کند.

آنچه بنده را به نگاشتن این مطالب تشویق نمود اول مشاهده ی یکی از اساتید و پیشکسوت ورزشی شهرستان بود که بعد از مبتلا شدن به عارضه ی قلبی و عمل جراحی و نجات از خطر مرگ مدت هاست به پیاده روی و ورزش بصورت مداوم روی آورده که بسیار تحسین برانگیز است و دوم نگاهی گذرا بر جامعه بود که بسرعت ابر و باد رو به تزلزل و ناپایداری است و افزایش تعداد خودروها و موتورسیکلت ها و انواع و اقسام ماشین ها ی سواری است و دود و صدا و اعصاب خردی و برخورد و تصادفات که منجر به نگرانی و ناراحتی و روان پریشی است و متاسفانه دور شدن محیط زندگی مان از سلامت و بهداشت است که ما را چون آدم های آهنی بار آورده که برنامه ریزی شده ایم تا صبح را  با ناراحتی و فشار و دلهره به شب برسانیم و شب را با نگرانی و اضطراب و بدخوابی  به صبح!

پس بیایید تا فکری نو کنیم و جانی تازه بگیریم و زندگی را از نو آغاز کنیم، پارک ها و خیابانها را به محیطی برای آرامش و ورزش تبدیل کنیم و به راهپیمایی و دوچرخه سواری روی بیاوریم و خود را هرقدر که می توانیم از ماشین بی نیاز کنیم و به فرزندانمان بیاموزیم که عقل سالم در بدن سالم است و بدن سالم یعنی زندگی راحت و دور از قرص و دارو و در پرتو چنین بدن هایی فراگیری درس و علم راحت تر و در پی آن شکوفا شدن آرزوهای  انسان میسر تر خواهد بود.

اینجانب بعنوان عضوی کوچک از جمعیت بزرگ ورزشی شهرستان و فردی از همشهریان شما عزیزان تقاضایی از شما بزرگواران دارم که لطف کنید و خودرو های خود را جز در مواقع اضطراری و یا موارد لازم از خانه بیرون نیاورید و خانواده هایی که دارای دو یا سه خودرو هستند در حد امکان از یکی از آنها استفاده بنمایند که شهر سبز کازرون با این روند افزایش موتورسیکلت ها و ماشین ها در حال انفجار است و ساعاتی از روز و شب در بیشتر خیابانهای شهر تردد بسیار مشکل شده و گاهی وقتها ترافیک در خیابانهای اصلی شهر چنان سرسام آور است که پیاده رفتن زودتر به مقصد می انجامد و سریع تر کارها به پایان می رسد تا اینکه ماشین را در این شلوغی که بیش از ظرفیت خیابانهای باقی مانده از 40 سال پیش شهرستان است به حرکت در آوریم.

پس بیایید و در یک فراخوان عمومی با هم شرکت کنیم و  نوعی اعتصاب بر علیه ماشین به راه بیاندازیم و با این اقدام بجا و نجات بخش شهرمان را از آلودگی های صوتی و دودی نجات دهیم تا دوباره شاهد شهری سبز باشیم البته گروه ها و دسته جات ورزشی متعددی در شهرستان در حال فعالیت در رشته های کوهنوردی و راهپیمایی و ورزش های صبحگاهی هستند که بصورت مستمر به فعالیت مشغولند که بیشتر مربوط می شود به صبح های جمعه و ایام تعطیل و البته این تعداد از ورزشکاران قشر اندکی را در مقایسه با جمعیت شهری شهرستان را در بر می گیرند که می توان آن را نوعی ورزش حرفه ای به حساب آورد اما آنچه مورد نیاز است ورزش همگانی است که تمام اقشار جامعه را از پیر و جوان و زن و مرد را زیر پوشش خود قرار دهد.          

به امید چنین روزی که دور از دسترس نیست و فقط اراده می طلبد که آنهم در مردم شهر من موج می زند که کازرونیان مردمی پر تلاش و سخت کوش و با اراده اند و درود بر چنین مردمی که تاریخ گویای عظمتشان می باشد و شهر محتاج یاری تان است پس همدیگر را تا رسیدن به این هدف بزرگ که سلامتی و شادابی جامعه است حمایت و یاری کنیم و مطمئناً اجتماع سالم نیز دارای فرهنگ سالم و والا است و فرهنگ متعالی شهرنشینی یعنی داشتن محیطی سالم و بهداشتی با مردمانی با فرهنگ.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:23  توسط بهادر ریاضی  | 

<